زاگرس فقط مجموعهای از کوهها و درهها نیست؛ این سرزمین قرنها محل زندگی مردمانی بوده که طبیعت، زندگی روزمره، آیینها و داستانهای خود را در کنار یکدیگر ساختهاند.
در جوامع سنتی زاگرس، انسان رابطهای بسیار نزدیک با کوه، چشمه، رودخانه، درخت، حیوانات، آتش، باران و آسمان داشت. بسیاری از پدیدههایی که امروزه با دانش و علم برای آنها تبیین پیدا میکنیم، در گذشته از طریق باورها، داستانها و تجربههای نسلهای پیشین معنا پیدا میکردند.
مجموعه این باورها بخشی از چیزی است که در روز جاریه آن را «فرهنگ عامه» یا فولکلور مینامیم؛ حوزهای که علاوه بر باورها و رسوم، افسانهها، اسطورهها و دیگر گونههای ادبیات شفاهی را نیز دربرمیگیرد.
برای مردم کوهستانهای زاگرس، طبیعت فقط محیط زندگی نبود؛ بلکه بخش مهمی از جهان ذهنی و فرهنگی آنان محسوب میشد.
کوهها، درختان کهنسال، چشمهها، غارها و رودخانهها در بسیاری از روایتهای محلی جایگاهی ویژه دارند. برخی مکانها مقدس یا دارای حرمت دانسته میشدند و مردم درباره آنها داستانها و روایتهایی را نسل به نسل منتقل میکردند.
چنین باورهایی را نباید الزاماً به معنای اعتقاد یکسان همه مردم یک منطقه دانست. فرهنگ عامه معمولاً مجموعهای از روایتهای گوناگون است که ممکن است از یک روستا، طایفه یا منطقه به منطقهای دیگر تفاوت داشته باشد.
آب در فرهنگ بسیاری از جوامع کوهستانی اهمیت فراوان داشته است.
چشمهها نهتنها منبع زندگی و آب آشامیدنی بودند، بلکه گاهی با داستانها و باورهای محلی نیز پیوند پیدا میکردند. در برخی مناطق، مردم برای بعضی چشمهها احترام ویژهای قائل بودند و درباره خواص یا منشأ آنها روایتهایی وجود داشت.
این نوع باورها را میتوان بخشی از رابطه عمیق انسان روستایی و کوهستان با منابع طبیعی دانست؛ رابطهای که در آن آب فقط یک ماده طبیعی نبود، بلکه با زندگی، سلامتی، باروری و برکت نیز ارتباط پیدا میکرد.
در بسیاری از نقاط زاگرس، درختان بسیار قدیمی، سنگها، غارها و مکانهای خاص با داستانها و باورهای محلی همراه بودهاند.
گاهی یک درخت به دلیل قدمت زیاد، ارتباط با یک شخصیت مذهبی یا داستانی، یا قرار گرفتن در نزدیکی یک زیارتگاه مورد احترام قرار میگرفت.
البته هر درخت یا مکان مقدسی را نمیتوان به یک سنت واحد و بسیار کهن نسبت داد. بسیاری از این باورها در طول زمان تغییر کردهاند و گاهی عناصر مذهبی، تاریخی و عامیانه با یکدیگر ترکیب شدهاند.
یکی دیگر از بخشهای فرهنگ عامه، توجه به نشانههاست.
رفتار پرندگان، صدای حیوانات، خوابها، اتفاقات غیرمنتظره، تحولات آبوهوا و حتی برخی رویدادهای روزمره گاهی بهعنوان نشانهای برای آینده تفسیر میشدند.
این نوع باورها در جوامع سنتی اهمیت بیشتری داشت؛ زیرا زندگی مردم به طبیعت وابستگی بسیار زیادی داشت و مشاهده دقیق محیط اطراف برای کشاورزی، دامداری و سفر ضروری بود.
بنابراین برخی از باورهای مربوط به طبیعت را میتوان ترکیبی از تجربه عملی، مشاهده محیط و برداشتهای فرهنگی دانست.
مانند بسیاری از فرهنگهای جهان، در فرهنگ عامه مناطق کردنشین و زاگرس نیز شب و تاریکی جایگاه ویژهای در داستانها داشته است.
داستانهایی درباره موجودات ناشناخته، ارواح، موجودات افسانهای و مکانهای ترسناک از نسلی به نسل دیگر منتقل میشدند.
این داستانها معمولاً فقط برای ترساندن کودکان نبودند؛ گاهی نقش اجتماعی نیز داشتند.
برای مثال، داستانهای مربوط به مکانهای خطرناک میتوانستند کودکان و نوجوانان را از نزدیک شدن به درهها، غارها، رودخانهها یا مناطق ناشناخته در شب بازدارند.
به همین دلیل، یک افسانه ممکن است در کنار جنبه تخیلی خود، حامل نوعی پیام عملی یا اخلاقی نیز باشد.
آتش در زندگی مردم کوهستان اهمیت فراوان داشت.
در شبهای سرد، آتش محل تجمع خانواده بود و بسیاری از داستانها، خاطرات و تجربهها در کنار آتش منتقل میشدند.
فرهنگ شفاهی دقیقاً در چنین فضاهایی زنده میماند؛ داستانی که یک بزرگ خانواده برای کودکان تعریف میکرد، ممکن بود سالها بعد توسط همان کودکان برای نسل بعدی روایت شود.
پژوهشهای مربوط به ادبیات شفاهی ایران نیز نشان میدهند که داستانها و روایتها در محیطهای مختلف اجتماعی و خانوادگی به شکل شفاهی منتقل میشدهاند.
خواب نیز در فرهنگ عامه بسیاری از جوامع زاگرس جایگاهی مهم داشته است.
دیدن برخی حیوانات، آب، سفر، مرگ، تولد یا حوادث مختلف در خواب گاهی دارای معنای نمادین تلقی میشد.
این تعبیرها بخشی از فرهنگ عامه هستند و نباید آنها را با تعبیر علمی خواب یکی دانست.
ارزش آنها بیشتر در این است که نشان میدهند مردم گذشته چگونه جهان و تجربههای شخصی خود را معنا میکردند.
کوه در فرهنگ زاگرس جایگاهی فراتر از یک پدیده جغرافیایی دارد.
کوه برای مردم این منطقه محل زندگی، چراگاه، پناهگاه و مسیر ارتباطی بوده و در داستانها نیز اغلب بهعنوان مکانی رازآلود، قدرتمند و دستنیافتنی ظاهر میشود.
در بسیاری از روایتهای کردی، قهرمانان، عاشقان، جنگجویان و شخصیتهای افسانهای با کوه و طبیعت ارتباط نزدیکی دارند.
این پیوند را میتوان بازتابی از زندگی واقعی جوامع کوهستانی دانست.
باورهای عامیانه به ما کمک میکنند گذشته را فقط از طریق شاهان، جنگها و حکومتها نشناسیم.
در تاریخ رسمی معمولاً نام پادشاهان، جنگها و حکومتها ثبت میشود؛ اما فرهنگ عامه به ما بیانگر است مردم عادی چگونه زندگی میکردند، از چه چیزهایی میترسیدند، چه چیزهایی را مقدس میدانستند و جهان اطراف خود را چگونه معنا میکردند.
در فرهنگ کردی، این میراث بهویژه از طریق ادبیات شفاهی حفظ شده است. حماسهها، داستانهای عاشقانه، افسانهها، ضربالمثلها، ترانهها و روایتهای دینی نسل به نسل منتقل شدهاند.
در روز جاریه بسیاری از این باورها ممکن است دیگر مانند گذشته رواج نداشته باشند؛ اما این به معنای بیارزش شدن آنها نیست.
یک باور عامیانه را میتوان همچون سندی فرهنگی مطالعه کرد؛ سندی که درباره ذهنیت، محیط زندگی، روابط اجتماعی و ارزشهای نسلهای گذشته دادههای در اختیار ما میگذارد.
در نهایت باید میان باور فرهنگی و واقعیت علمی یا تاریخی تفاوت گذاشت.
ارزش یک باور عامیانه لزوماً در درست یا نادرست بودن آن نیست؛ بلکه در این است که بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه را بیانگر است.
کوههای زاگرس طی قرنها شاهد شکلگیری روایتهایی بودهاند که بخشی از آنها هنوز در میان مردم زندهاند.
صدای داستانگویی در شب، حکایت پیران، آوازهای محلی، افسانههای عاشقانه، روایتهای قهرمانی و باورهای مربوط به طبیعت، همه قطعاتی از یک میراث بزرگتر هستند؛ میراثی که امروزه آن را فرهنگ شفاهی زاگرس مینامیم.
حفظ و ثبت این روایتها، پیش از آنکه نسلهای تازه آنها را فراموش کنند، میتواند راهی برای شناخت بهتر گذشته فرهنگی مردم این سرزمین باشد.
برچسب:
نویسنده: هلیا جعفری