چکیده
با وجود اختلافنظرهای فراوان دربارة هویّت و ماهیّت آیین 1 حق (1)، به وضوح میتوان بنیانهای شیعی را در اصول اعتقادات و باورهای معتقدان این آیین مشاهده کرد، هرچند بهتر آن است که به سبب برخی اضافات و افراطها، از جمله قایل شدن به مقام الوهیت برای بسیاری از پیشوایان دینی، به ویژه حضرت علی7، آنان را تحت عنوان «غلات شیعه» مطالعه کرد. امروزه آیین اهل حق، که معتقدانش غالباً در مناطق باختری کشور، به ویژه استان کرمانشاه، سکونت دارند، با برخی ایدههای مرسوم همچون قداست، مظهریت، الوهیت، اجرای مراسم مذهبی و ذکرها و اوراد و ادعیههای روحانی در جمع خانه، برپاداری رسومی هچون رسم سرسپردن و جوز سرشکستن، ادای شکل خاصی از روزه، قربانی و نذر، گرایش به موسیقیهای عرفانی و رقص سماع، نگهداری کتابهای مقدس در منازل، و شارب دست نخوردة مردان پیوند خورده است.
مقدّمه
مورّخان از دیرباز، قارةxad آسیا را «مهد پیامبران» و ایران زمین را «مهد ادیان» لقب دادهxadاند.[1] آیین«اهل حق» یا «یارسان»[2] از جمله آیینxadهایی است که ریشه در ایران باستان دارد. با اینحال، چون باورها و اعتقادات خاص پیروان این مکتب قادر نبوده است مجموعهای همگن و منظم ایجاد کند که بتوان آن xadرا منشعب از یک مکتب یا دین خاص قلمداد کرد، در باب هویّت و ماهیت این مکتب، میان شرقxadشناسان و محققان توافق xadنظر وجود ندارد. این در حالیxad است که افرادی هچون دوگوبینو اندیشهxadهای اهل حق را مبتنی بر تعالیم آیین بودایی قلمداد میxadکنند. (دوگوبینو، 1383، ص255) اما از دیدگاه نویسندگانی همچون پطروشفسکی، اهل حق برخی از تعالیم اسماعیلیه، به ویژه در رابطه با مبحث «فیضان» و «حلول» را حفظ کردهxadاند. (مردانی، 1377، ص7) بدینxadسان، درحالیxadکه عدهای اعتقادات آنانxad را آمیختهxadای از «رازداری گنوستی سزم» برگرفته از «عرفان روایی» و «زرتشتیxadگرایی» و «میتراییگرایی» و مشربxadهای فکری متفاوت رایج پیش از اسلام در میان مناطق کردنشین غرب کشور میxadدانند که پس از اسلام جامةxad اسلامی پوشیده و صبغة تصوّف و تشیّع به خود گرفته است (فضایی، 1384، ص313)، عدهxadای دیگر ضمن مقایسةxad نحوةxad تولّد پیشوایان این آیین با نحوهxad تولد حضرت مسیح7، که هر دو از طریق «بکرزایی» صورت گرفته xadاست و نیز ذکر 1اتی هچون «اجتماع در جمعxadخانه و وردخوانی» و «خوردن نذر» و«نیاز به صورت دستهxadجمعی» که در اجتماعات و مراسم «عشای ربانی» نیز مشاهده میxadشود، به وجود رگههایی از دین مسیحیت در آیین اهل حق حکم دادهxadاند. (خدابنده، 1382، ص156)
زرّینxadکوب در کتاب ارزشمیراثصوفیه، اهل حق را چنین معرفی میxadکند:
آداب و مناسک اهل حق تا حدّ زیادی به آداب تصوّف شباهت دارد. چنانچه لزوم اجتماع آنxadها در «جمعxadخانه»، تقدیم «نذر و نیاز»، یا «خیر خدمت»، «اشتغال به ذکر خفی و جلی»، توجه به «ساز و سماع»[3]، که احیاناً به نوعی خلسه و جذبه منتهی میxadشود، و ضرورت «سرسپردن به پیر و مرشد»، آداب و مناسک اهل حق را به نوعی تصوّف مخصوص تبدیل کرده xadاست. (زرّینxadکوب، 1377، ص97)
مُکری نیز در مقدّمهxadاش بر کتاب حقالحقایقیاشاهنامهحقیقت در همین باره مینویسد:
«رشته یا مسلک اهل حق یکی از رشتهxadهای انشعابی و معمولاً وابسته به مذهب تشیّع بوده و مجموعهxadای از عقاید و آراء خاص است که از عهود سالفه با ذخایر معنوی اسلام و اساطیر ایران قدیم و افکار فرق غالی[4]، که به ویژه در مناطق غرب ایران پراکنده بودند، درهم آمیخته xadاست و در برخورد با حوادث، در زمانxadهای مختلف، اشکال گوناگون به خود گرفته xadاست. (جیحونxadآبادی، 1361، ص5)
افرادی همچون مرحوم نورعلی الهی،[5] - که خود از پیروان آیین مزبور است -
اهل حق را مسلمان و وابسته به مذهب شیعة دوازده امامی میxadدانند. (الهی، 1343،
ص10) در همین زمینه و در تأیید سخنان وی، القاضی در کتاب آیین یاری چنین آوردهxad
است: «گروه یارسان اعتقاد کامل به دوازده امام داشته و مخصوصاً حضرت
مهدی(عج)را ناجی بشر از زشتیxadها و تاریکیxadهای ظلمانی میxadدانند.» (القاضی، 1359،
ص45)[6]
از سوی دیگر، چون اهل حق اصرار دارند مسلکشان همراه با برخی رازها و اسرار
ناگفتنی است که نباید برای نامحرمان فاش گردد[7] و همچنین به سبب بیxadحرمتیxadها، مزاحمتxadها، فشارها و آزارهایی که مکرّر از جانب غیر همکیشان خود متحمّل گشتهxadاند، در برابر پرسشxadها و درخواستxadهای محققان و خواستاران کشف حقیقت سکوت کرده، مایل به همکاری با آنان نیستند.
به راستی، اهل حق چه کسانی هستند؟ ظهور و شکلxadگیری آنان مربوط به چه دورانی است؟ چه باورها و اعتقاداتی دارند؟ بانیان و پیشوایان آنان کدامند؟ در کدام مناطق بیشتر ساکنند؟ مقدّسات و متبرّکات آنان چیست؟ آیا به راستی قایل به مقام الوهیت و خدایی برای حضرت علی7هستند؟ آیا میxadتوان آنان را بخشی از جامعة شیعی دانست؟ آیا اطلاق الفاظی هچون «صوفی، زاهد و عارف» بر آنان صحیح است؟ اینxadها سؤالاتی است که هنگام تفکر دربارة این آیین، ذهن با آن درگیر میxadشود.
بدینروی هدف از نگارش این مقاله، شناخت آیین اهل حق، کوشش برای کاهش ابهامات در زمینةxad تاریخ شکلxadگیری، عقاید و مردمxadشناسی پیروان آن و به طور کلی، گشودن پرده از اسرار ناگفتة xadاین آیین است. نوشتهxad حاضر، که تنها پیشxadزمینه ای برای مطالعات و پژوهش های بعدی در زمینة شناخت اهل حق، به ویژه ساکنان استان کرمانشاه بهشمار میآید، ضمن تلاش برای یافتن پاسخ به سؤالات مزبور، می کوشد تا بهدور از تعصّب و پیشداوری، با نگرشی توصیفی ـ تحلیلی و نیز از طریق مصاحبه با گروهی از پیروان اهل حق، راه را برای تحقیقات بیشتر در این زمینه هموار سازد.
زمان و مکان پیدایش آیین اهل حق
مطابق نامةxadسرانجام، شکلxadگیری آیین اهل حق مربوط به «عهد الست» است و برنامة آن در هر عصر، جزو اسرار پیغمبران و موصّلان به حق بوده و آن اسرار به طور سرّی دست به دست و سینه به سینه از سلف به خلف xadرسیده xadاست. همچنین آیین مزبور، دنبالة همان برنامهxadای است که شاه مردان، حضرت علی7، به تنی چند از یارانشان (سلمان، مقداد، کمیل، ابوذر، مالک اشتر، قنبر و دیگر خواص) آموختهxadاند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی،1376، ص14) سپس در قرن دوم هجری، این اسرار به شخصی به نام «عمرو بن لهب» ملقّب به «بهلول ماهی» رسید. وی در خانوادهxadای کُرد متولّد شد و در جوانی نزد امام صادق7 تحصیلات خود را به پایان رساند. او در آغاز، خود را به دیوانگی زد و تنها در خفا با چند تن از یاران ویژة خود راز و نیاز میxadکرد. او از خوشیxadها و لذتxadهای دنیا دست کشید و خرابهxadها را بر کاخ هارونالرشید ترجیح داد و سرانجام، در سال219 هجری جهان را بدرود گفت. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی،1361، ص34) آرامگاه وی در بالای کوه «تنگه گول» در چشمه سفید واقع در 16کیلومتری اسلامxadآباد غرب، زیارتگاه دوستxadداران و پیروان اوست.
پس از مرگ بهلول، در سال 324 هجری، در اطراف کوه «شاهو»، که در 12فرسنگی جنوب سنندج واقع است، مرد دیگری به نام «باباسرهنگ» متولّد شد که بعدها خود را «مظهرالله» خواند. او نیز به روشxadهای بهلول ادامه داد و گروه زیادی را شیفتة خود ساخت. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1375، ص23) سپس در قرن چهارم هجری مردی به نام «مبارکxadشاه» ملقّب به «شاه خوشین»، که او را نیز «مظهرالله» و متولّد از مادری باکره به نام «ماماجلاله» میxadدانستند، در میان ایلات لُر ظاهر گشت و طریق حقیقت را در میان قسمتی از مردم لرستان شایع ساخت. (خواجهxadالدین، 1369، ص277-278) پس از شاه خوشین، شخص دیگری به نام «بابا نااوس»، فرزند احمدجاف، در سال 477 هجری در روستای «سرگت» از سرزمین اورامان دیده به جهان گشود و توانست آیین یارسان را در میان مردم آن دیار پراکنده سازد، هرچند بسیاری از مردم که چیزی از سخنانش نمیxadفهمیدند او را دیوانه خواندند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1375، ص24) از قرن پنجم به بعد، دیگر اطلاعی از فرقةxad مزبور و پیشوایان آن در دست نیست، تا اینکه قرن هشتم هجری مناطق کردنشین بین ایران و عراق شاهد صحنة xadدیگری در تاریخ این آیین گردید. «سلطان اسحاق» (در گویش کردی: سان سهاک)، که او را میxadتوان مقنّن و موجد آیین اهل حق دانست، مناطق اورامان، جوانرود، گوران و کوهxadهای دالاهو را، که برای پیشرفت و تبلیغ مرام خویش مناسبxadتر میدید، برگزید و با گروهی از یاران، زادگاه خود «برزنجه» و روستاهای «شهر زور»[8] را پشت سر نهاد و در محلی به نام «پردیور» (واقع در حوالی روستای شیخان، در شمال رودخانة سیروان) رحل اقامت افکند. سلطان اسحاق نه تنها گروندگان زیادی در میان ایلات و روستاییان یافت و اسرار عرفانی حقیقت را به عامّهxad آموخت، بلکه در ایجاد هماهنگی و بنیادگذاری مکتب واحدی در میان مجامع اهل حق - که تا آنxadزمان پراکنده و از هم بیxadخبر بودند - توفیق یافت. پس از سلطان اسحاق، مردان حق دیگری ظهور کردند و راه او را با همان قالب و قواعد ادامه دادند. (جیحونxadآبادی، 1361، ص6) از جمله اقدامات سلطان اسحاق، بنای خاندانxadهای حقیقت، مراسم سرسپردن و جوز سرشکستن، انتخاب پیر و دلیل و تشکیل مجمع دینی «جمعxadخانه» با تشریفات و آداب مخصوص، روزةxad سه روزه و دیگر دستورات و قوانینی است که تا امروز با همان شکل ادامه دارد. (طبیبی، 1351،
ص 54/ مازندرانی، 1378، ص34) گفته شده که علت اصلی اقدامات سلطان اسحاق برای ایجاد همبستگی میان طوایف اهل حق، دو چیز بودهxad است: یکی تهدید طوایف اهل حق از جانب سپاهیان مغول که در آن ایام، در نواحی غربی ایران، یعنی کردستان و بینالنهرین پراکنده بودند، و دیگر حفظ آداب و رسوم قومی و جلوگیری از تفرقه و پراکندگی طوایف اهل حق. (طبیبی، 1351، ص 54-55)
اصول اعتقادات اهل حق
در فریضهxadهای دینی اهل حق، اجرای چهار اصل بر هر پیرو آیین اهل حق واجب و ضروری است. این اصول در یک بیت از کلام نامةسرانجام به گویش کُردی گورانی چنین خلاصه شده xadاست:
باوَری وجا، باوَری وجا |
| یارِی چوار چِشتَن، باوَری وَجا |
پاکی و راستی، نیستی و رِدا |
| مَبو بار ویت سوک کَی جه دنیا |
یعنی: ای گروه یارسان، ارکان دین چهار است که باید بجای آورید: پاکی، راستی، نیستی، و بخشش. باید بار خود را در این جهان سبک کنید. (صفیxadزاده بورهxadکهئی، 1375، ص573). در ذیل، توضیح مختصری دربارة ارکان مذکور ذکر میxadشود:
همچنین در جای دیگری از کلام سرانجام چنین آمده است:
یارسان ورا، یارسان ورا |
| رای حق راسین، برانان ورا |
پاکی و راستی، نیستی و ردآ |
| قدم و قدم تا و منزلگاه |
یعنی: ای گروه یارسان، راه حق راه راستی است. لازم است که بر این راه باشید و پاکی و راستی و نیستی و بخشش را قدم به قدم تا پایان عمر شعار خود سازید. (صفیxadزاده بورهکهئی، 1375، ص583)
لازم به ذکر است که در شکلxadگیری اصول اعتقادات اهل حق، به وضوح میxadتوان عوامل تاریخی و اجتماعی را، xadکه از تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران نیز منفک نیست، تأثیرگذار دانست. چنانچه طبیبی در تحقیقی با عنوان «منشأ اجتماعی معتقدات کردان اهل حق»، ردّپای اصول اولیةxad دین زرتشت (شامل پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک) را در اصول چهارگانة آیین اهل حق (پاکی، راستی، نیستی و ردا)، شناسایی کرده است. (طبیبی، 1351، ص52)
اهل حق کیست؟
در پاسخ به این سؤال که «اهل حق به چه کسی گفته میxadشود؟»، بهرام الهی ضمن جمعxadآوری گفتارهایی از نورعلی الهی در کتاب آثارالحق، اهل حق را شخصی معرفی میxadکند که در سیر تکاملی خویش، مراتب سهxadگانة «شریعت»، «طریقت» و «معرفت» را - به ترتیب - طی کند تا شایستگی رسیدن به «حقیقت» را به دست آورد. (الهی، 1373، ص491) بدین سان، یک مسلمان اهل حق در مرحلةxad اول، که شریعت است، باید متدیّن به ادیان آدم صفیالله7، ابراهیم خلیلxadالله7 و محمد رسولxadالله9و مذهب ائمّة هدی8باشد؛ در مرحلةxad دوم، که طریقت است، باید مؤمن به ولایت علی ولیxadالله7 و ائمه اطهار8 و تحت لوای اهل حق درآید. در مرحلةxad سوم، که معرفت است، باید به پایهxad «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبُهُ» نایل گردد، و آنگاه در مرحلة چهارم، حق و حقیقت را درمیxadیابد تا کمال را در وصال و بقا را در فنا ببیند. (الهی، 1343، ص7).[9]در همین زمینه، نورعلی الهی در مقدّمةxad کتاب معرفةالروح خود، آورده است: «وظیفة هر موجودی در طول زمان موجودیتش آن است که تا آنجا که قوّةxad ادراکیه و توانایی جسمی دارد و خالی از عسر و حرج و تکلیف شاق، که مالایطاق است، سعی و اهتمام برای طی مراحل سیر تکاملی خود نماید. (الهی، 1384، ص1)
خاندانxadهای حقیقت
مطابق نامةسرانجام، هر یک از پیروان اهل حق (چه مرد و چه زن) برای طی طریق و سلوک عرفانی به سمت ذات حق، مکلّف به داشتن «پیر» و «دلیل» برای خود هستند، تاجایی که خودِ سلطان اسحاق «بنیامین» را به عنوان «پیر» و داود را به عنوان «دلیل» خود برگزید. با اینxadحال، سلطان اسحاق به علت نداشتن اولاد، هفت خاندان به نام «خاندانxadهای حقیقت»را دایر کرد تا نسلxadهای آتی معتقد به این آیین، از بین این خاندانxadها، پیر و دلیل خود را برگزینند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1376، ص103) هفت خاندان انتصابی زمان سلطان اسحاق به علاوة چهار خاندان دیگر، که پس از دوران او به تدریج شکل گرفتند عبارتند از: 1. خاندان شاه ابراهیم؛ 2. خاندان عالی قلندر؛ 3. خاندان بابایادگار؛ 4. خاندان سید ابوالوفاء؛ 5. خاندان میرسور؛ 6. خاندان سیدمصفّا؛ 7. خاندان حاجی بوعیسی (باویسی)؛
8. خاندان ذوالنور؛ 9. خاندان آتش بیگ؛ 10. خاندان شاه حیاس؛ 11. خاندان بابا حیدر. (الهی، 1343، ص68-67/ صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1361، ص36/ مدرّسیxad چهاردهی، 1362، ص 158-159) در آیین حقیقت، این خاندانxadها به عنوان «سادات خاندان حقیقت» شناخته شدهxadاند. بنابراین، در اصطلاح «اهل حق»، «سید» به کسی گفته میxadشود که از اولاد خاندانهای حقیقت باشد. (مدرّسی چهاردهی، 1369، ص248-247/ خواجه الدین، 1362، ص51/ مردانی، 1377، ص59)
پیشوایان آیین اهل حق
یاران و پیروان سلطان اسحاق به 14 دسته تقسیم شدهxadاند و برای هریک وظیفهxadای معیّن و سمتی مشخص گردیده xadاست. نام این دستهxadها به ترتیب اهمیت عبارتند از: هفتن (هفتxadتن)، چهلتن (چهل تن)، هفتوانه، یاران قول طاس، هفتاد و دو پیر، هفت خلیفه، هفت خادم، هفت هفتوان، چهل چهل تنان، نود و نه پیر شاهو، شصت و شش غلام کمر زرین، هزار و یک بنده خواجه مانند، بیور هزار بنده، بی وند بنده یا بندهxadهای بیxadشمار. (صفیxadزاده بورهکهxadئی، 1361، ص29) از میان این 14دسته، دستة «هفتن» و «هفتوان» به ترتیب از سایران مقرّبxadتر و مقدّمxadترند و بدین روی، آسمانxadها به هفتن و زمینxadها به هفتوان سپرده شده و به تعداد آنxadها خلق گردیدهxad است. هفتن در اعصار گذشته هم در جامة پیغمبران و پادشاهان تابیده و در جهان ظهور کردهxadاند تا مردم را به سوی خداپرستی و راه و روش زندگی راهنمایی کنند در قرن هشتم هجری هم در قالب هفت تن از پاکان تجلّی کردهxadاند. نام و لقب این هفتن به ترتیب اولویت و جایگاه عبارتند از: 1. سید خضر، ملقّب به پیربنیامین؛ 2. موسی سیاه، ملقّب به پیرداود؛ 3. ملاّ رکنxadالدین دمشقی، ملقّب به پیرموسی؛ 4. خاتون دایراک، ملقّب به رزبار؛ 5. مصطفی داودان؛ 6. شاه ابراهیم، ملقّب به ملک طیار و ایّوت؛ 7. سید احمد، ملقّب به بابایادگار». (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1375، ص196)[10]
به طور کلی، اهل حق برای 28 تن از پیشوایان خود احترام و مقام شامخی قایلند و سایران را دارای چنین مقامی نمیxadدانند. به باور آنان، این 28 تن در واقع، اشرف مخلوقاتند و عبارتند از: هفتنان، هفتوان، هفت خلیفه و یاران قول طاس که در ذیل، اسامی آنان را در سه مقام ذکر میxadکنیم: (لازم به ذکر است که اهل حق از روز ازل تا امروز، به سه مقام قایلند:
1. روز اول یا «عالم الست»؛ 2. دورة شریعت یا تبلیغ دین اسلام توسط حضرت محمّد9؛ 3. دورة ظهور آیین حقیقت یا زمان پس از حضرت علی7.
مقام اول | مقام دوم | مقام سوم |
جبرائیل | سلمان | بنیامین |
میکائیل | قنبر | داود |
اسرافیل | جابر | موسی وزیر |
عزرائیل | مالک اشتر | مصطفی داودان |
حور | فاطمه بنت اسد | رمزبار |
عقیق | امام حسن7 | شاه ابراهیم |
یقین | امام حسین7 | یادگار |
شنطیا | محمّد9 | احمد |
طاها | حمزه | بوالوفا |
یاسین | ابوطالب | عیسی |
مهلا | عمره | میر |
طاسیم | مقداد | مصطفی |
حامیم | اباذر | شهاب |
پری | بتول | حبیب شه |
قرطاس | نصیر | عابدین |
قیماس | محمود پاطل | نریمان |
خلد | عبّاس (عموی حضرتمحمّد9) | رستم |
قیطاس | عمار یاسر | احمد هاوار |
ایاس | مقبل | موسی سیاه |
شیمیا | جعفر (برادر حضرت علی7) | اسکندر |
رفائیل | محمد حنیفه | میرورچم |
عنریل | عبدالله بن عبّاس | قلی |
هاروت | عقیل | شابدین |
طیطوس | بلال | شاکه |
ماروت | سعدبن وقّاس | شاه نظر |
گریال | ابوالمعجن | مراد |
شهبال | صالح | سلمان |
سلسال | عدی بن حاتم | قوالطاس |
هفتنان |
هفت خلیفه |
قول طاسان |
هفتوان |
جدول (1): اسامی 28 تن در 3 مقام (خواجه الدین، 1362، ص29)
به باور اهل حق، هریک از این 28 تن، از عالم الست تا زمان زندگی خود، در جامههای گوناگون گردیده و به اسامی مختلف نامیده شدهxadاند. چنانچه مثلاً نام «بنیامین» در عالم الست، «جبرائیل» در دوره شریعت، «سلمان» و در دوران زندگانیش، «بنیامین» بوده است.
اندیشة xad«مظهریت» یا «تجلّی اللهی» در آیین اهل حق
بنا بر اعتقادات اهل حق، مسلمان پیرو آیین حقیقت کسی است که تجلّی ذات مقدّس حق تعالی را در هر زمان، در جسم یک انسان جست وجو میxadکند. او باید خداوند را از طریق یک قالب بشری بشناسد و این تنها راه ممکن برای شناخت حق به وسیلةxad انسان است. در حقیقت، ظهور یا تجلّی ذات خداوند در بشر مانند پنجرهxadای است که به xadروی خداوند باز میxadشود، یا همچون آیینهxadای است که هیچ چیز جز او را منعکس نخواهد ساخت.
طبق باور اهل حق، خداوند در ازل یا «عهد الست» درون یک «درّ» بود. نخست در جامة «خاوندگار»، که همان آفرینندة جهان است، تجلّی کرد و از بغل او «جبرائیل»، از دهانش «میکائیل»، از نفسش «اسرافیل» و از عرقش «عزرائیل» به وجود آمد (افشاری، 1370، ص385) پس از آن و تاکنون 6 بار دیگر در جامهxadهای گوناگون انسان، یا در 6 تن پاک تجلّی کرده xadاست و در آینده نیز ممکن است تجلّی کند. این 6 تن - به ترتیب - عبارتند از: مرتضی علی7، شاه خوشین، سلطان اسحاق، شاه ویسقلی، ممدبگ، و خان آتش. ذات حق در هربار الوهیت، به همراه چهار یا پنج ملک (به تعداد جبرائیل، میکائیل ... )، که آنxadها را «یاران چارملک» گویند، ظهور میxadکند. گفته شده که این چهار ملک همواره همراه یک زن بودهxadاند. (مردانی، 1377، ص35) این یاران چهارگانه همواره در هر تجلّی، کمی پیش از خداوند متجلّی میxadشوند، در انتظارش میxadمانند و نویدبخش ظهور او میxadگردند. (مکری، 1381، ص74) جدول تجلّیات هفتxadگانة ذات مقدّس حق در کالبد بشر و یاران آنان را مطابق نامةxadسرانجام میxadتوان چنین به تصویر کشید:
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 |
1. خاوندگار | جبرائیل | میکائیل | اسرافیل | عزرائیل | ؟ |
| سلمان | قنبر | حضرت محمّد9 | نصیر | فاطمه |
| بابابزرگ | کاکاردا (رضا) | کرفقی | باباطاهر | ماماجلاله |
| بنیامین | داود | پیرموسی | مصطفی داودان | خاتون دایراک |
| کامریجان | یاریجان | یارلی | شاه سوار آقا | رزبار |
| جمشیدبگ | الماس بگ | ابدال بگ | ؟ | پری خان شرط |
| خان جمشید | خان الماس | خان ابدال | ؟ | دوستی خانم |
جدول (2): تجلّیات هفتxadگانة ذات مقدّس حق در هفتن (خواجه الدین، 1362، ص13)
همچنین اهل حق به نوع دیگری از مظهریت به نام «میهمانی» معتقدند و آن هنگامی است که خداوند موجب افتخار انسانی نیک گردد و او را با وجود خود، منوّر سازد. به عبارت دیگر، خداوند مدتی در وجود انسان سکنا میxadگزیند. زمانیxadکه خداوند در موجودی ساکن میxadشود، این وجود، «شاه- میهمان» یا «خدا- میهمان» خواهد بود و این به معنای کسی است که شاه یا خداوند را در منزل وجودش پذیرا شده xadاست. در هر حال، پس از عزیمت میهمان، نوری که با میهمانی و حضورش در میان آمده xadبود نیز عزیمت میxadکند و میزبان تنها آنچه را از ابتدا دارا بود، در خویش نگاه میxadدارد. همین معنا و مفهوم میهمانی را در متون پهلوی متعلّق به مزدیسنا نیز میxadیابیم؛ چنانxadکه وقتی بهمن، سروش، خشم، سپندارمذ و دروج ترومد میهمان هستند، خصایص نیک (و بدشان) را به میزبان میxadبخشند. (مُکری، 1381، ص77-76)
مفهوم «دون به دون» یا «جامه بهxadجامه» در آیین اهل حق
بنا به عقیدةxad اهل حق، روح انسان پس از مرگ، هزار و یک دون (جامه) عوض میxadکند و با گردش در جامهxadهای گوناگون، جزای اعمال گذشتة خود را میxadبیند و بدین سان، جامهxadهای بعدی آن متناسب با اعمالی خواهد بود که انجام داده xadاست؛ مثلاً، اگر اعمالش نیک باشد، به جامة ثروتمندان و افراد مرفّه، و اگر اعمال او در جامة قبلی زشت باشد، در جامة بعدی به دون فقرا درآمده، دچار مصیبت و ناملایمات میxadگردد و سرانجام، پس از عوض کردن هزار دون، هزار و یکمین جامة خود را، که عبارت از بقا و ابدیت است، خواهد پوشید و بدین طریق، معاد و حیات ابدی وی شروع میxadشود. (خدابنده، 1382، ص115-116) ظاهراً پیروان آیین اهل حق، مقتضای عدالت خداوند را «دون به دون شدن» میxadدانند. از دیدگاه آنان، انسانی که در این دنیا مرتکب خلاف و گناه گردیده است، حتماً باید در همین دنیا عقاب شود و نه اینکه گناه و خلاف این دنیا در دنیای دیگر رسیدگی شود. جزا و پاداش او هم در دنیا، این است که بر اساس دون به دون شدن، روحش به جسم موجودی پلید یا نیکو انتقال یابد. (خدابند، 1382، ص102)
برخی از معتقدان این آیین - آگاهانه یا از روی ناآگاهی - واژة «تناسخ»[11] را در کنار واژة «دونادون» به کار میxadگیرند و این مفاهیم را معادل و همطراز با هم استعمال میxadکنند، چنانxadکه القاضی، از پیروان اهل حق ساکن کرند غرب در کرمانشاه، ضمن بهxadکارگیری لفظ «تناسخ» میxadگوید: «مردم اهل حق معتقد به سیر تکاملی بشر در اثر گردشxadهای متوالی تناسخی هستند.» (القاضی، 1362، ص112) این امر موجب گشته است تا بسیاری همچون مدرّسی چهاردهی، دینxadشناس ایرانی، اعتقاد به اندیشة تناسخ را در این آیین بدیهی بدانند. وی در اثرش، اسرار فرق خاکسار، در این باره میxadنویسد: «در تمامی فِرق اهل حق، اعتقاد به تناسخ جزء اصول اولیة آنان بوده و همxadاکنون نیز سخت بدان پایبند میxadباشند.» (مدرّسی چهاردهی، 1369، ص196) از سوی دیگر، پیشوایان دیگری هم هستند که با به کارگیری واژة «تناسخ» به شدت مخالفند. برای مثال، نورعلی الهی ضمن مخالفت با کاربرد الفاظ «تناسخ»، «حلول»، «اتحاد» و مانند آن، استفاده از واژگانی همچون «مظهریت»، «دونادون» یا «جامه به جامه» را در جهت طی طریق و سلوک انسان به سوی تکامل و رسیدن به ذات مقدّس خداوند ارزیابی میxadکند. بدینxadسان، وی مسائل مربوط به معاد، مثل حشر و نشر، بهشت و دوزخ و مسائل پس از مرگ را بر اساس اعتقاد «دون به دون» یا «جامه به جامه» تفسیر میxadکند. (الهی، 1343، ص150-151)
به طور کلی و علیxadرغم مخالفتxadهای افرادی همچون نورعلی الهی و دیگر پیشوایان اهل حق با کاربرد واژة «تناسخ»، به نظر میxadرسد که آنان با پذیرش مفهوم «دون به دون» یا «جامه به جامه» شدن، عملاً مفهوم «تناسخ» را نیز پذیرفتهxadاند، هرچند از این مفهوم هدف و فلسفة دیگری را دنبال کنند.
آداب و عبادات خاص اهل حق
آداب آیینی اهل حق در کل محدود است و تشریفات جمع (در گویش کردی: جم) و حضور در جمعxadخانه از مهمxadترین آنxadها است. طبق قانون اهل حق، جمع نباید کمتر از سه نفر باشد و اشخاصی که در جمع حضور میxadیابند، باید سرسپرده به یکی از خاندانxadهای اهل حق باشند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1361، ص86) همچنین افراد کمتر از هفت سال و بانوان حق ورود به جمعxadخانه و شرکت در مراسم مذهبی و ذکر را ندارند. (مدرسی چهاردهی، 1362، ص175) میxadتوان در مکانxadهای مقدّس (مقبرة قدیسین) یا حتی در هوای آزاد جمع بست. (دورینگ، 1378، ص42) تمام این مکانxadها بنابر دستور و علت خاصی مقدّس نیستند، بلکه تنها عمل جمع شدن است که آنxad را مقدّس میxadسازد. پس جمع، مقدّس است؛ زیرا محل ظهور ذات حق است.
اندازة جمعxadخانه میxadتواند متغیّر باشد. در بعضی از آنها برای قریب صد جمعxadنشین و در بعضی دیگر، برای بیش از صدها جمعنشین جا وجود دارد. جمعxadخانه نقشه یا جهت خاصی ندارد و تزیینات آن، به نظر مسئول جمعxadخانه بستگی دارد. معمولاً در جمعxadخانهxadها قابهای خوشxadنویسی از نام حضرت علی7 یا شمایل آن حضرت به دیوار آویخته شده است. جزوهxadها و کتابxadهای عرفانی قدیمی نیز گاه در آنجا نگهxadداری میxadشود و همچنین نشانهxadهای دراویش مانند تبرزین، کشکول، کلاه نمدی، تسبیح، وسایل موسیقی، و ظروف و وسایل لازم برای جمع بستن در آنجا مشاهده میxadشود. (همان، ص41).
نشستن در کنار دیگران و تشکیل دادن یک حلقه، نمادی مؤثر و نیرومند را به وجود میxadآورد. علاوه بر این، در جمعxadخانه، تمام امتیازات اجتماعی حذف میxadشود و هیچ صدر و ذیلی در محل نشستن وجود ندارد؛ زیرا در یک دایره، همةxad نقاط برابرند. بدینxadسان، وقتی معیارهای ظاهری تبعیض از بین برود، جمعxadنشینان احساس وابستگی بیشتری میxadکنند (همان، ص43). از لحاظ پوشش و نوع لباس، هیچ اجبار یا قانون خاصی وجود ندارد بجز «کمربند»[12] که الزامی است؛ زیرا کمربند نشان اتحاد جمع و علامت کمر همّت بستن و عزم جزم و راسخ جمعxadنشینان است. (همان، ص44) هنگام انعقاد جمع، پیر شروع به تنبو زدن میxadکند و کلامxadهایی از بزرگان اهل حق را با صدایی دلنشین و گیرا میxadخواند و حاضران هم کلامxadها را تکرار میxadکنند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1361، ص87) جملهxad «اول و آخرم یار» شعار اهل حق است که در موقع انعقاد جمع و نیایش در جمعxadخانه خوانده میxadشود. در حقیقت، منظور از «یار» در شعار مزبور، «خداوند» است که میxadتواند مقتبس از آیة xadسوم سورة حدید قرآن کریم «هُوَ الاَوّلُ و الآخرُ و الظاهرُ و الباطنُ و هُوَ بِکُلِّ شیءٍ علیم»[13] باشد. (خواجه الدین، 1360، ص175؛ صفیxadزاده بوره کهxadئی، 1375، ص195)
سرسپردن یکی از شرایط مهم ورود به آیین اهل حق بوده و هر فردی از افراد اهل حق مکلّف است که سرسپرده باشد. پس هرگاه نوزادی از هر خانوادة xadیارسانی دیده به جهان گشود، پس از طی شدن یک هفته از تولّد و انجام مراسم نامxadگذاری، باید وی را سرسپرده کنند؛ یعنی باید «پیر» و «دلیلی» داشته باشد. پیرش باید یکی از خاندانهای یارسان، و دلیلش هم از برگزیدگان همان خاندان باشد که به آن سر میxadسپارد. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی،1361، 24) قابل ذکر است که فرد سرسپرده حق ازدواج با افراد خاندانی را که به آن سرسپرده است، ندارد. (صفیxadزادهxad بورهxadکهxadئی، 1361، ص25) برای سرسپردن، نیاز به یک دانه جوز (نوعی ثمرة درخت جنگلی) و یک دستمال و نیاز (نیاز نمودار گردو و انار و شاخ نبات است) و نیز پول پای جوز و یک سکه و کارد تیز و یک خروس و یک مَن برنج و یک چارک روغن است که پس از فراهم شدن نیازمندیxadهای مزبور، نخست نیاز را در کاسهxadای میxadریزند و جوز و سکه و پول پای جوز و کارد برنده را در کاسهxadای دیگر میxadنهند و برنج و روغن و خروس را هم برای قربانی میxadپزند و پس از برگزاری جمع، پیر و دلیل حاضر میشود و مراسم سرسپردن را اجرا میxadکنند، و در پایان، هریک بهرةxad خود را صرف میxadکند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1375، ص 198) در واقع، جوز سر شکستن به معنای سرتسلیم در مقابل ارادة خدا فرود آوردن و شکستن سدغرور و هوا و هوس نفسانی تعبیر شده xadاست، و به همین مناسبت، اهل حق غالباً به جای لفظ «سرسپردن»، «جوز سرشکستن» را استعمال میxadکنند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1375، ص169) پس بر هر یارسانی واجب است که هنگام تولّد، یک جوز با مراسمی خاص برایش بشکنند تا به مسلک یارسان سرسپرده شود و جزو آن آیین گردد.
بنا به نامةxad سرانجام، گروه یارسان باید در سال، شش روز روزةxad مخصوص، در دو نوبت بگیرند:
نوبت اول روزة «غار» یا «روچةxad مرنوی» است که از دوازدهم چلهxad بزرگ زمستان لغایت چهاردهم آن است. سه روز روزة xadغار، بدین سبب است که وقتی سلطان اسحاق با سه تن از یارانش به سوی ده شیخان مهاجرت میxadکرد، برادرانش (به سبب دشمنی و حسادتی که نسبت به وی داشتند) بهxadهمراه ایل چیچک درصدد تعقیب و کشتن وی برآمدند و سلطان و یارانش به درون غاری رفتند و سه شبانه روز ایل چیچک پیرامون غار گشتند. به فرمان حق تعالی، هوا طوفانی میxadشود و بر اثر آن، دشمنان به هلاکت میرسند. اهل حق بنا به دستور سلطان اسحاق، به پاس این سه روز، همه ساله سه روز روزه میxadگیرند. (صفیزاده بورهxadکهxadئی، 1376، ص26)
نوبت دوم روزة «یاران قولطاس یا قورتاس» است که از چهاردهم چلهxad بزرگ لغایت هفدهم است و گرفتن این روز، بدان مناسبت است که عدهxadای برای گرفتن سه روز روزةxad غار به قلةxad کوه شاهو رفتند و با خود نیت کردند که سه روز روزةxad خود را در آنجا بگیرند و آنگاه سلطان اسحاق با دیدن خود، سرافرازشان کرد و از قضا، در آن دم برف سنگینی بارید و آنان سه شبانهxadروز در زیر آن برف ماندند و در نهایت، سلطان آنان xadرا نجات داد و پس از آن، مقرّر شد که هر سال سه روز روزة قولطاس بگیرند. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1376، ص27) گفته شده در حالیxadکه گرفتن روزة مرنوی بر هر مسلمان اهل حق واجب است، گرفتن روزة قولطاس بر آنان مستحب است.
در نامة سرانجام، قربانی کردن برای جلب توجه خداوند اهمیت فراوان دارد؛ زیرا قربانی را موجب رضایت و خشنودی خداوند میxadدانند و به همین علت است که قربانی از برجستهxadترین مشخصات آیین اهل حق به شمار میxadآید. حیواناتی که برای قربانی کشته میشوند (البته به شرط نر و سالم و صحیح الاعضاء بودن و پیر و ضعیف نبودن)، عبارتند از: شتر، گاو، گوسفند، آهو، گوزن و خروس. (خواجه الدین، 1362، ص77) مراسم ذبح قربانی بدین صورت است که ابتدا تیغ را با شکرانهxadای پیش «سید» و یا نمایندة او میxadآورند. «سید دعاخوان» کمر خود را میxadبندد و «تیغ» و «شکرانه» را در دست میxadگیرد، دوزانو رو به قبله میxadنشیند، لبةxad تیغ را در مقابل دهان خود میxadگیرد. «خادم» در مقابل «سید» در حال رکوع ایستاده، میxadگوید: «الله». «سید» جواب میxadدهد: «ای والله». سپس دعای مخصوص تیغ خوانده میxadشود. «خادم» سجدة ختم را به جای آورده، به ذبح قربانی میxadپردازد. (خواجه الدین، 1362، ص78) پس از پخته شدن قربانی، کسی تقسیم آنxad را برعهده میxadگیرد، اما پیش از آن «خادم» برای شستن دست حاضران، که در حکم وضوی جمعxadنشینان است، با آفتابهxadای در دست راست و لگنی در دست چپ، ابتدا بر دستان «سید» و سپس از سمت راست، بر دستان حاضران آب میxadریزد. سپس «سید» با ندای حق و ادای ذکر «اول و آخرم یار» و اذن جمعنشینان، به تقسیم مساوی گوشت قربانی به صورت «نواله»[14] در میان حاضران اقدام میکند. (خدابنده، 1377، ص191)
مقدّسات اهل حق
آنچه را که نزد پیروان اهل حق مقدّس قلمداد میxadشود میxadتوان تحت هفت عنوان ذیل تقسیمبندی کرد:
به مجموعه کتابxadها و رسالهxadهای اهل حق، که در قرن هشتم و نهم هجری تدوین شدهxadاند، «نامه» یا «کلامسرانجام» گفته میxadشود که دارای شش بخش یا جزء (شامل دورةxad هفتوانه، بارگه بارگه، گلیم و کول، دورة چهلتن، دورةxad عابدین و خرده سرانجام) است. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1361، ص15) عدهxadای نیز گفتار بزرگان اهل حق، اعم از سرانجام و غیر آن را کلام یا نامةxadسرانجام میxadگویند و علمای این مسلک را هم «کلامxadخوان»[15] میxadنامند. این کلامها، که به صورت منظوم نوشته شده، به گویش «گورانی» و تحت تأثیر لهجهxadهای لکی، لری، کردی کرمانشاهی، کردی مریوانی و کرمانجی سنندجی و کلهری به اشعار ده هجایی سروده شده xadاست. (الهی، 1343، ص3) «سرانجام» کتاب مقدّس اهل حق است که ظاهراً در حوالی کرمانشاه نوشته شده و پیروان این آیین همواره آن xadرا از چشم نامحرمان و بیگانگان مخفی میxadکنند. (بهرامی، 1378، ص29) نورعلی الهی در باب اهمیت و منزلت کلامسرانجام بیان میxadدارد که سرانجام عین قرآن است. پس هرکس قرآن را فهمید، سرانجام را هم میxadفهمد و بعکس، هرکس سرانجام را فهمید، قرآن را نیز فهمیده xadاست. (الهی، 1373، ص495)
پردیور مخفف واژهxad «پِرد اِی وَر» به معنای «اینxadطرف پل» است؛ «پِرد» به زبان کردی یعنی: پُل، و «اِی وَر» یعنی: اینxadطرف. (الهی، 1343، ص40) بنابر سرانجامxadهای خطی و دیگر کتب یارسان، این پل را سلطان اسحاق در آغاز قرن هشتم هجری بر روی رودخانة سیروان، واقع در شمال شرقی گوران بنا کرده است و بدین روی، این محل برای اهل حق جایی بسیار مقدّس است؛ زیرا سیر تجلّیات از روی این پل انجام میxadشود. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1361، ص33) گفته شده این پل حدّ فاصل بین حضرت حق و خلق است که در آیین زرتشت، آنxadرا «چینوت» یا «چینود» و در اسلام، «صراط» میxadنامند. این پل از شمشیر تیزتر و از مو باریکxadتر است. اگر انسان در این گذرگاه به خلاف نیفتاد، خندان از پل میxadگذرد، وگرنه حرکت باید از نو صورت گیرد. (زرین ذوالنوری، 1383، ص3) از این پل، به «قبلة یارسان» نیز تعبیر شده است. (طهماسبی، 1371، ص57؛ خواجه الدین، 1362، ص119)
به معنای میثاق، پیمان و بیعتی است که هرگاه دورةxad جدید معنوی اعلام شود، خداوند با فرشتگان مقرّب منعقد و یا تجدید میxadکند. تاکنون هفت بیابس وجود داشته است. اولین تا چهارمین بیابس پیش از آفرینش بوده است. پنجمین در انتهای نبوّت و آغاز ولایت، و ششمین در انتهای ولایت بوده است. سرانجام، در بیابس هفتم یا بیابس پردیوری، قوانین اهل حق توسط سلطان اسحاق منعقد شده و اسرار دون به دون یا زندگیxadهای متوالی، که تا آنxad زمان میان پیامبران و اولیا پاسxadداری شده بود، آشکار شده است. (دورینگ، 1378، ص35-36)
در اصطلاح اهل حق، پذیرش و ایمان به شرایط مقرّر و اساس بیابس را «شرط و اقرار» میxadگویند. (الهی، 1343، ص52) یکی از این شرایط آن است که طالبان ورود به آیین اهل حق، باید تمام مراحل شریعت، طریقت و معرفت را، که مراحل سیر و سلوک عرفانی است، طی کنند و آمادة درک حق و حقیقت گردند. (فضایی، 1384، ص317)
مکانی را که گروهی از اهل حق دور هم جمع میxadشوند «جمعxadخانه» میxadگویند. بنابه نامةسرانجام وجود جمعxadخانه مقیّد به مکان و جای خاصی نیست. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1361، ص86) پس هرزمان و هرمکان که گروهی از یارسان با خلوص نیت به قصد ذکر حق تعالی گردهم آیند، جمعxadخانه تشکیل شده است و جلوةxad ذات حق در آنجا پدیدار و بر هر قلب پاکی میxadتابد.
آنچه در جمعxadخانه به قانون اهل حق بر آن دعا خوانده میxadشود و بعد مصرف میxadگردد و آداب خاصی دارد، «نذر» گفته میxadشود. نذرهای اهل حق انواعی دارد که عبارتند از:
الف. خدمت: عبارت از نذری است که در آن دست کم 25/3 کیلو برنج و 750 گرم روغن حیوانی خالص را به شکل پلو میxadپزند و با یک خروس با مقدار کافی نان در جمعخانه میxadخورند. (خواجه الدین، 1362، ص76)
ب و ج. نیاز و شکرانه: مواد این نذرها شامل «گِرده» (نوعی نان محلی) و «انار» و قربانیxadهای بیxadخون است و دعای تیغ و سفره را ندارد. (الهی، 1343، ص116)
د. آنچه از حیث تشریفات همچون قربانی است؛ مانند خربزه، قند و شکر، بادام، قاووت و نمک. (خواجه الدین، 1362، 77)
ه. آنچه در حکم قربانی است؛ مانند ماهی، و جوز بوریا و انار و گرده که با تشریفات قربانی صرف میxadشود.
و. قربانی: راجع به قربانی و آداب آن، قبلاً مطالبی ذکر شد. (صفیxadزاده بورهxadکهxadئی، 1361، ص20)
از نشانهxadهای ظاهری اهل حق، داشتن شارب انبوه است. آنان شارب خود را نمیxadزنند تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند؛ زیرا آن را معرّف کیش خود میxadدانند و عقیده دارند که شاه ولایت، حضرت علی7نیز شارب خود را نمیxadزده است.
بنا به نوشتة xadکتاب «سرودهایدینییارسان» برخی از پیروان اهل حق برای اینکه آسیبی به سبیلxadهایشان نرسد از کشیدن سیگار، قلیان و تنباکو خودداری میxadکنند. (سوری، 1344، ص128)
دربارةxad علت و فلسفهxad داشتن شارب دستxadنخورده، روایتxadها و تعابیر گوناگونی در نزد اهل حق وجود دارد. در خبر ایشان است که حضرت علی7در جنگ جمل، به اصحاب خویش فرمودند: «وَ قَصَّروا الحاکم وَ فَرّوا سبالکُم فَأنّهُ أهیب للعَدو»؛ یعنی ریشxadهایتان را کوتاه و سبیلxadهایتان را بلند کنید، که آن در دل دشمنان هراس خواهد xadافکند (خواجه الدین، 1362، ص130) همچنین در میان عوام شهرت دارد که چون در زمان معاویه، دوستxadداران و شیعیان حضرت علی7در مضیقه بودند، برای شناسایی یکدیگر میان خود دو رمز قرار دادند:
1. «یاعلی» گفتن به جای «سلام» هنگام ملاقات با یکدیگر؛
2. داشتن شارب انبوه. (الهی، 1373، ص444)
مرحوم نورعلی الهی در برهانالحق پس از ذکر روایتxadهای متعدد درباره حکم شارب زدن، در نهایت، نتیجه میxadگیرد: «مجموع احادیث و اخبار ائمّةxad اطهار و تفاسیر و تأویلات آیات قرآنی - من حیث المجموع - مسلّم میxadدارد که زدن شارب امر وجوبی نیست. فرضاً از مستحبات مؤکّده هم که باشد، از نزدن آن ترک اولی شده است و عقابی ندارد.» (ا
برچسب:
نویسنده: هلیا جعفری